۲۸ اردیبهشت ۱۳۹۷
امید نمی میرد
روزهای سختی است. روزهای که نقدینگی و قیمت ارز و آشفتگی بازار همه و همه بر دوش همه ی ما سنگینی می کند. هرکدام به نوعی. اما بیشترین چیزی که نگرانم می کند امید در دل جوانان ماست. ارزشمند ترین سرمایه ی ما، آنچه که از یاد بردیم و بسیارشان را از دست دادیم و مرگ بسیاری دیگر را به نظاره نشستیم. به یاد آوردم که چقدر مصمم شدند که امید را از دل ما هم بیرون کنند و نتوانستند. پس باید شرح داستان را بگویم برای همه ی آنها از جنگیدن برای خانه ای که مال ماست نمی ترسند، برای آنها که فکر نمی کنند اینجا حرام می شویم و بیرون کشید باید از این ورطه رخت خویش، برای آنهایی که حقشان را از امید داشتن به این ایران مصیبت زده با تمام وجود طلب می کنند
از اواخر سال ۸۹ درگیر این ماجرا هستم. اینکه بعد از ۱۰ سال از انتقال دانش فنی تولید اینترفرون بتا و بعد از قریب ۵ سال تامین داروی بیماران ام اس، در سال ۸۴ هم ملزم به انجام مطالعه ی بالینی دو سوکور بشوی آن هم به شرحی که قبلا گفته ام (در مطلب سیناژن اعدام باید گردد) و بعد به قول بچه های امروز خیلی شیک و مجلسی یک شرکتی بیاید و در عرض کمتر از دو ماه به او موافقت اصولی بدهند و GMP سایت مورد نظر در آن طرف دنیا تایید شود و بدون وجود یک ورق کاغذ در واحد بیولوژیک، سازمان غذا و دارو مجوز واردات صادر نماید، خبر کمر شکنی بود. باور کنید در لحظه ی اول درست مثل آدم های مصیبت زده فکر می کردم که یک کابوس است و حتما کسی من را بیدار خواهد کرد. یک لیوان آب می خورم و خوشحال خواهم شده که خوابی بوده و بس. اما هرچه جلوتر رفتیم دانستیم که بیدارِ ماجرا ما هستیم و هیچکس خواب نیست. عده ای خودشان را به خواب زده اند که لاجرم نه ما ،که هیچکس را توان بیدار کردنشان نیست.
تا قبل از سال ۸۵ که داروی اینترفرون با دو برند آونکس و ربیف از آمریکا و سوییس وارد می شد. میلیون میلیون دلارهای خارج شده از کشور هم کسی را نگران نمی کرد. کسی هم نگران نبود که انحصار تامین داروی ۵۰ هزار بیمار در دست آمریکاست، کسی در پایان سال در آمارنامه در آمد سهامداران شرکت های بیوژن و مرک را شمارش نمی کرد. چون ما خوب یاد گرفته ایم که پولمان نوش جان اجنبی است، اما هموطن ما اگر از بازار خودمان پول در بیاورد و کارآفرینی کند و توسعه بدهد حتما باید راهی برای توقف موفقیتش پیدا کنیم چون خودمان که بلد نیستیم موفق شویم، چه معنی دارد کسی زیاد کار کند و موفق شود؟!
در پاسخ به اعتراض های برحق که ایها الناس! دارو از ابتدایی ترین مراحل کشت سلول در کشور تولید می شود، پزشکان به کیفیت آن اعتقاد دارند، ظرفیت تولید ما ۱۰ برابر نیاز کشور است، داروی تولید داخل مطالعات بالینی دارد اما داروی وارداتی مطالعه بالینی که ندارد، پول از کشور خارج می شود، در کشور تولیدی خودش مجوز مصرف ندارد و …… با پاسخ یا تهمت غریبی مواجه شدیم: شما دنبال انحصار هستید و قصد ما انحصار شکنی است!!!!!
شاید این ضربه از اولی هم کارا تر بود. اما خدعه ی خوبی بود. در مقابل تمام پرسش های چالشی ما همین یک کلمه ی “انحصار شکنی” را قرآن سر نیزه کردند و حق را با صدور مجوز ورود به بازار دارویی بی نام و نشان و بی مطالعه و ثبت سربریدند.
آن روز مهر ماه سال ۹۰ یکی از سخت ترین روزهای زندگیم بوده و هست. عده ای از جوانان محقق و متخصص همین آب و خاک ۱۵ سال از بهترین سالهای زندگی را به عشق بومی سازی دانش فنی گذاشته بودند، بازاری چون روسیه صد در صد فتح شده بود، کیفیت دارو زبانزد پزشکان حتی در کنگره های بین المللی ام اس بود و حالا نامشان انحصار طلب است !!!!!!
هرچه گفتیم که کدام دولت نگران سهم بازار تولید کننده ی دانش بنیان داخلی بوده است؟! نیزه ها را بیشتر تکان دادند. هرچه گفتیم که مگر در کل دنیا چند شرکت مشابه سیناژن هست که باید از واردات محصولات بی نام و نشان برایش رقیب بتراشیم؟ بازهم کسی پلک باز نکرد، هرچه گفتیم داروی بیولوژیک با داروی شیمیایی فرق دارد، فایزر و روش و …. ماده اولیه داروی شیمیایی خود را از تولید کنندکان ماده اولیه ی دنیا می خرند اما اگر Roche می خواهد وارد حوزه ی داروی بیوتک بشود شرکتی مانند Genentech را می خرد و اگر مرک می رود سرونو را می خرد دلیلی دارد و آن ذات صنعت بیوتکنولوژی دارویی است که با صنعت داروهای ژتریک متفاوت است، آنچه البته به جایی نرسید فریاد بود
سال ۸۹ از همان تعهد های خنده دار و نخ نما داده بودند که یک ساله به تولید می رسند، ابتدای سال ۹۷ هستیم و هنوز تولیدی در کار نیست حتی در حد پرکنی هم تولید نمایی است!!!
جالب است درزمانی که دارویی به دلیل جا افتادن یک حرف بتا به دنبال اریتروپوییتین (که البته از نظر فارماکوپه ای اصلا وجاهتی ندارد) تهدید به ریکال می شود، کسی یا شرکتی یا گروهی هرکاری که دوست دارد در نظام دارویی کشور می کند.
در همان روزهای سال ۹۰ و ۹۱ تعداد زیادی از ژنریک های وارداتی یا مثلا تولید تحت لیسانس (البته فکر نکنید تحت لیسانس برندهای آمریکا و اروپا، خیر، تحت لیسانس شرکت های ژنریک ساز اروپای شرقی و آمریکای لاتین) را از ۵ تا ۱۰ برابر مشابه تولید داخل قیمت می گیرند و به دلیل حاشیه سود بالاتر و امکان هزینه ی بازاریابی، بازار را از دست تولید کنندگان داخل بیرون می آورند و چون رقبا عمدتا در آن حوزه شرکت های خصولتی هستند، آنقدرها دل کسی به درد نمی آید تا بعد از ۵ سال که بر اساس آمارنامه مشخص می شود ده شرکت تولید داخل جمعا سهم بازارشان معادل آن یک شرکت نمی شود، صدایش در می آید. جالب است بدانید که یک سال از ابلاغ قیمت جدید می گذرد اما این دوستان آنقدر مقتدر و خود مختار هستند که همچنان داروها یشان را به قیمت قبل می فروشند!!!!
همیشه برایم جالب بوده که علی رغم شفافیت سیناژن در ساخت دارو اما بیست سال است که دنیا ما را در زمینه ی بیوتک محروم کرده است و حتی دانشجویان ایرانی را برای ادامه ی تحصیل در بیوتکنولوژی در بسیاری از دانشگاه های خارج کشور پذیرفته نمی شوند، ساده ترین اقلام خط تولیدمان را باید سه دور در دنیا بچرخانیم و بخریم، اما کشوری که در بهترین شرایط دیپلماسی ایران، خصمانه ترین احکام را برای مسئولین کشور ما صادر کرده می خواهد تکنولوژی تولید بیوتک به ما بدهد!!!!! همان دانش فنی دوگانه ای که آنها معنقدند برای سلاح بیولوژیک از آن استفاده خواهیم کرد.
آن روزها هرروز داستان صفین را مرور می کردم و خطبه ی ۲۰۰ نهج البلاغه را تکرار می کردم تا بتوانم بازهم ادامه بدهم.
“اگر پیمان شکنى را ناخوش نمى داشتم، من زیرکترین مردم مى بودم. ولى پیمان شکنان، گنه کارند و گنه کاران، نافرمان….. به خدا سوگند، مکر و خدعه مرا غافلگیر نکند و در سختیها ناتوان نشوم.”
به انحصار بسنده نکردند، حامدی فر را هدف گرفتند و هرآنچه توانستند نسبت دادند، در کمیسیون بهداشت مجلس صدایش کردند اما حق صحبت به او ندادند، پشت در دفتر وزیر نشاندند و به داخل راه ندادند، “من درد در رگانم، حسرت در استخوانم” اما فقط به تمام آنهایی فکر کردم که دل در گرو اعتلای ایران و صنعت واقعی دارند و دل خوش کردم که بگذرد این روزگار تلخ تر از زهر.
اما داستان با شراکت و رفاقت یک نهاد رفیع نظام با دوستان تولید نما پیچیده تر شد، حالا از دل مجموعه ای وابسته به سطوح بالای نظام، نطفه ی تولید نمایی جدیدی متولد شد. شرکتی از آن نهاد با این دوستان خودمختار مشارکت شد. پایشان اگرچه بسیار محکم بود اما محکم ترش هم کردند. به عبارتی نهادی که بر اساس نص صریح دستور مقام معظم رهبری از هرگونه رقابت با بخش خصوصی منع شده، با ترفندی جدید نه تنها وارد رقابت با بخش خصوصی گردید بلکه با واردات محصول مشابه، رقیب تولید کننده ی دانش بنیان ایرانی شد
بازهم همان وعده های سرخرمن تولید و کلاهی که بر سر این کشور بارها رفته است و می دانم و می دانی …
سه محصول مشابه تولید داخل با آن داستان کذا مجوز ورود به بازار گرفت، بیمار ایرانی در حالیکه دارو را می خرید، برخی دیگر هم زمان تحت مطالعه ی بالینی قرار گرفتند، چرا؟ چون نتایج مطالعه بالینی بر روی جمعیت ایرانی را برای ثبت دارو در کشور تولید کننده نیاز داشتند و بعد از ۴ سال از فروش در بازار ایران، دارو را در بازار تولید کننده ثبت کردند !!!!!!
در سال ۹۲ با تغییر ساختار دولت شرایط برای آنها تغییر کرد مجوز واردات داروهای دیگری را ندادند چون جالب است بدانید در سال ۹۰ هفت داروی بیوتک در کشور تولید می شد و این دوستان دقیقا درخواست واردات همان ۷ دارو را داشتند. چون مسئولین جدید خودشان را به خواب نزدند بهترین راه بستن همان وصله ای بود که خودشان بر قامت دیگران زده بودند. قریب ۴ سال از هر تهمت و افترا و بی انصافی فروگذار نکردند، متهم شدند به شراکت با تولید کننده ی دانش بنیان ایرانی، چرا متهم؟! چون شما شاید ندانید اما حمایت قاطع از تولید کننده و کارآفرین ایرانی و رها نشدن در آغوش خدعه ی واردات، جرم کمی نیست و اگر کسی از ایجاد ارزش افزوده برای کشور و تولید داخل و کارآفرینی برای قشر تحصیل کرده حمایت می کند، قاعدتا ریگی به کفش دارد وگرنه آدم سالم و عاقل از این اشتباه ها نمی کند.
جامعه ی زخم خورده از فساد و تقریبا فاسد ما فشار را تحمل نکرد و آن مسئول در دولت بعد عوض شد. بلافاصله بر خلاف مصوبات شورای سیاستگزاری که تحت نظر خود وزیر برگزار می شود، برخلاف اعتقاد شخص وزیر بهداشت که کیفیت دارو حرف اول تصمیم گیری در حوزه ی می باشد و پس از آن حمایت از تولید داخل، به جای تصویب قانون جدید، اولین حرکت لغو قانونی در حمایت تولید داخل بود و به دنبال آن واردات بالک بیولوژیک در سرلوحه ی کار قرار گرفت و داستان بی ربط و مسخره ی انحصار شکنی بازهم بر سر نیزه رفت.
داروی هایتکی در کشور از کشت سلول تولید می شود، در عوض اینکه تولید کننده فراخوانده شود و در صورت توان تولید کل نیاز کشور، کل واردات ماده اولیه قطع شود، به دوستان خودمختار مجوز واردات داده می شود. چرا؟ چون این تنها محصولی است که در زمانی که فقط واردات محصول نهایی داشتیم سیناژن خیلی رسمی و شفاف، نه با کلک و واردات غیرقانونی از مرحله ی فرمولاسیون آن را تولید کرده است. اما امروز سال ۸۶ نیست این دارو از اساس با تکنولوژی بومی در کشور تولید می شود، آریوژن توان تولیدش ۵ برابر نیاز کشور است، چرا باید یک وارد کننده ی بالک جدید را وارد بازار کنیم؟! کسی پاسخی ندارد جز اینکه دوستان خودمختار رسما سهم خودشان را از این بازار می خواهند و می گیرند.
جالب است که بازهم تعهد تولید می دهند و چون در ۶ سال گذشته خیلی به تعهداتشان عمل کرده اند، بازهم باور می کنند و مجوز می دهند و بازهم مهلت گیری بعدی و تعویض مسئولان و این پاسخ تکراری که کاری است که شده !!!!!!
افسوس که آنچه سربریده می شود بر خلاف تصورشان چند میلیارد تومان از فروش یک تولید کننده ی بخش خصوصی و دانش بنیان ایرانی نیست، بلکه امید جوانان کشور برای اعتلای یک برند سلامت محور و حمایت از مجموعه ای بی نظیر در سطح دنیاست که به مسلخ می رود.
دانشجویی که فکر می کند با این همه خدمات صدای حق خواهی سیناژن به جایی نمی رسد و در پاسخ چراهایش از قانون شکنی و مجوز های غیرقانونی این پاسخ را دریافت می کند: “نمی دانم حتما به جای خوبی وصل هستند”، چگونه توقع داریم جوانمان دل ببندد و در خانه ای که بازارش حق اوست، تولید کند؟!. در زمانی که حرف نخبگان را با تهمت منفعت طلبی و انحصار خواهی نمی شنوند و بر چهره ی تکنولوژی کشور بی محابا به جرم موفقیت سیلی می زنند، امیدهایشان را چگونه از چشمان خون گریسته ی کارآفرینان سلامت بیرون بکشند؟!
روزگار غریبی است نازنین، دهانت را می بویند مبادا پا در این خاک سفت کرده باشی و به دنبال افتخار و ارزش آفرینی برای آن باشی. اما اینجا خانه ی ماست، این هم یورش دیگری است که در تاریخ کم ندیده ایم، این هم توطئه ی دیگری است که رنگ خواهد باخت، این هم هجوم دیگری است برای فتح تکه ای از بازار ما، اما ما بچه های جنگیم، بجنگ تا بجنگیم
