Skip to content
بازگشت به نوشته‌ها

۶ آذر ۱۳۹۸

پاسخ

امروز جوانی از من پرسید، وقتی شرایط سخت می شود چه می کنی که می توانی با انرژی ادامه بدهی؟

نصفه روزی از من زمان برد فکر کردن به این سوال به ظاهر ساده. واقعا چه می کنم؟ و تا کنون چه کرده ام؟ 🤔

اما مرور تمام لحظات سخت و بغض آلود مرا به جواب رساند. جوابی که در زمان نوشتنش برای خودم هم عجیب بود اما واقعی.

من از خشم و غم برای ساختن امیدهای جدید کمک می گیرم. من هرگز اشکهایم را مهار نمی کنم اما تمامشان می کنم.

من هیچ چیز را ندیده نمی گیرم اما درهای قلبم را به روی کینه می بندم و تمام خشمم را به سوی مغزم هدایت می کنم تا آنقدر پتک وار بکوبد که پاسخ سوال حالا چه باید کرد من باشد.

من خوبی ها و زیبایی ها و عشق ها را بیشتر می بینم و لمس می کنم تا جریان بی توقف زندگی، مجال یاس و ایستادن را از من بگیرد.

من با تمامی خشم و اندوه در دلم، به تمام جوانی ها، امیدها و عشق های زنده فکر می کنم و باز کردن یک روزن کوچک برای عبور سیال یک لبخند.😊